خیلی وقته که توکوچه پس کوچه های تنهایی دنبال یه ردپایی ازتو میگردم اما دریغ
ازیک جای پا...دلم برات تنگ شده برای چشمات برای صدات برای نوازش دستات
الان تو کدوم بستر هم اغوش کی هستی
دل به عهدوپیمون کی بستی
باخیال کی دلت رومیسپری به رویا
باصدای کی چشاتوهدیه میکنی به بارون
دلم هوای روزی رو کرده که زیر بارون بدون چترنشسته بودیم کاش اون لحظه ها
هیچ وقت تموم نمیشد چه قدر سخته زندگی تو این فضای بی نفس
دریادم میمانی ای رویای اسمانی
قصه اینجوری شروع شد...
که تو بیقراری من رسیدی
منو دیدی...
قصه اینجوری شروع شد...
اون سوار خسته راهی که کشیدی
تادرکوچه ی احساسو پریدی
منودیدی منودیدی
قصه اینجوری شروع شد...
حالا من موندمو احساس
که یک دنیاست
اخر عشق منوتویک معماست
غصه ی مارونخور صبح غزل خون دیگه پیداست
فقط زمان بزرگی عشق رادرک میکند